محضر سلیمان
ای فدای دل منوّرتان
ای به قربان چشم کوثرتان
وای بر حال جبرئیل٬ او را
گر برانید٬ روزی از درتان
ای سلیمان٬ موری آمده است
تا مشرف شود به محضرتان
من کیم؟ دوره گرد چشمانت
زینبم من همان کبوترتان
کودکانم چه ارزشی دارند؟
جان عالم٬ تصدق سرتان
کرده ام یا اخا دو آئینه
نذر چشم علی اصغرتان
ظهر دیدی چگونه خوش بودند
در صفوف نماز آخرتان
به امیدی بزرگشان کردم
تا به دستم شوند٬ پرپرتان
گر بگویی بمیر٬ می میرند
دست بر سینه اند و نوکرتان
پای تفسیر٬ شیرشان دادم
پای تفسیر گریه آورتان
پای تفسیر سوره مریم
سورۀ زخمهای پیکرتان
تا که راضی شوی و اذن دهی
پر بگیرند در برابرتان
یادشان داده ام٬ قسم بدهند
بر ضریح کبود مادرتان
بگذار اینکه ذبحشان سازم
پای رگهای سرخ حنجرتان
وبلاگ روضه
Saturday, December 27, 2008
محضر سلیمان
Wednesday, October 22, 2008
کجایید ای شهیدان خدایی .......
کاش میشد برای بعضی آدما یه تقسیم واقعی ایجاد میشد
کاش میشد برای بعضی آدما به خاطر بعضی ملاکها تسهیلات انتفاعی قائل شد
کاش میشد برای بعضی ادما از جای وام گرفت و از جای دیگه ای قسط اونو داد
کاش میشد از عمر بعضی آدم ها برای بعضی دیگه استفاده کرد
کاش میتونستم همین الان عمرم و بدم به هرکی دلم میخواست
درسته این کار رو خیلیا انجام دادنمثلا شهید حسن کاظمی
شهید قنوتی
شهید سید محمود میر قیصری
شهید احمد میر قیصری
. . . .
یادم رفته بود که این کار رو قبلا انجام دادن
این کار عملیه
اینکه یه آدمی خودش و به خاطر یه آدم دیگه فدا کنه
درسته خیلی ها بودن که عمرشون رو دادن تا من ، تو و ما زنده بمونیم
زنده بمونیم و پرچمی رو که به دست مون دادن بدیم دست صاحبش
خوش به حال اونا بدا به حال ما
خوش به حال اونا بدا به حال ما
خوش به حال اونا بدا به حال ما
چقدر قشنگ میخونه حاج مهدی سلهشور :م
در شعله و شور عشق پروانه صفت بودند
تا کرببلا میرفت آن بال که بگشودند
از آن همه خون صحرا شد باغ شقایقها
در معرکه میرفتند با نغمه یا زهرا (سلام الله علیها).
دیدند گلستان را در شعله چو ابراهیم
گفتند که مارفتیم آماده این راهیم
هرکس که سعادت داشت بر جبهه ارادت داشت
این خانه مصفا بود تا بوی شهادت داشت
دیدند شکوفا شد گلهای اجاب زود
معراج دعاهاشان در صبح دوکوهه بود
آن سینه پر احساس شد مست شمیم یاش
تا علقمه میرفتنتد با نغمه یا عباس (علیه اسلام)
در غنچه لبهاشان لبیک حسینی بود
امید دل آنها لبخند خمینی (ره)بود
در معرکه ها رفتند تا پیش خدا رفتنند
با تشنه لبی آخر تا کرببلا رفتنند
گفتنند که مارفتیم از کرده خود شادیم
این نهضت خونین را در دست شما دادیم
تا زنده به ایمانید، تا در صف قرآنید
با لطف امام عصر (عج الله) در راه شهیدانید
شادی روح شهدا صلوات
کجایید ای شهیدان خدایی
.......
Sunday, October 12, 2008
اولین مو های سفید روی سرم
مولوی
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
.
.
.
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های
از فراق ماه روی همنشان همنشین
******************
بله امروز جلوی رخ نما داشتم رخ خود به خود مینمایاندم
دیدم چیزی را که منتظرش بودم
دو تار موی سفید
به سفیدی رنگ کفن
به سفیدی رنگ استخوان
به سفیدی شیر
آن شیری که از زیر انگشتان
با فشار و با زجر بیرون میزند
چه شد چرا روی بر منو این نوشته ترش میکنی
بد گفتم؟
خطا رفتم؟
بله برای من و تو که در این دنیا آرزوها مان بسیار و آمالمان متعدد است
دیدن موی سفید و فشار و استخوان پوسیده زیاد مانوس نیست
چفدر زیبا میگوید علی امیرالمومنین (علیه السلام)
آه
از کمی توشه سفر و دوری راه
حافظ روحت شاد:
از چرخ به هر گونه همیدار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
Monday, October 6, 2008
سرب داغ، آهن گداخته، ترکش خمپاره ،120
نزدیک صبح است حدود 45 دقیقه تا اذان
آروز ی هرکسی است که در این اوقات حضور قلب داشته باشه
در این ساعات قلبی آکنده از عشق به خدا ورو تجربه کنه
عشقش که پایانی ندارد
عاشق هر که شدم از دستم رفت
ولی هنوز عاشق تو نشده ام
اصلا بلد نیستم عاشق بشم
ای کاش من هم مثل شهدا عاشق میشدم
سرب داغ،
آهن گداخته،
ترکش خمپاره ،120
چه جوری از اینا گذشتن
چه جوری
چه جوری
دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد
زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم
که هرچه کرده با من فراق کربلا کرد
